1 - حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پيامي خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشكر از آنها خداحافظي كردند.
2- امام خميني پس از اقامه نماز در كف هواپيما، روي دو پتو با آرامش خوابيدند. اين در حالي بود كه همه علاقمندان، دوستداران و نزديكان ....
برچسبها:
رویدادهای ۱۲ بهمن تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷,
ویژه نامه دهه فجر
وقتی رسیدم دستشویی ، دیدم آفتابه ها خالی اند. برای آب کردنشون باید تا هور می رفتم. خیلی راهش طولانی بود و زورم آمد تا آنجا بروم. یک بسیجی آن اطراف بود. بهش گفتم : «دستت درد نکنه ، این آفتابه رو آب می کنی؟» بی چون و چرا قبول کرد. رفت و آب آورد. دیدم آب آفتابه کثیفه. گفتم : «برادر جان! اگه صد متر بالاتر آب بر می داشتی ، تمیزتر بود» دوباره آفتابه را برداشت و رفت و آب تمیز آورد. بعدها این بسیجی مخلص رو شناختم. مهدی زین الدین بود. فرمانده لشکر...
برچسبها:
خاکی تر از خاک,
خاطرات,
مهدی زین الدین

خیلی آقا بود. تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می بوسید. تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده. به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی شهدا زده بود ، پیشونیش رو بوسه باران کنیم. رسییدیم بالای سرش. پارچه رو کنار زدیم. اما دیدیم سر نداره...
برچسبها:
بوسه بر پیشانی,
خاطرات جنگ 
روز تولد امام رضا(ع) توی کرمانشاه به دنیا آمده بود. از بچگی علاقه شدیدی به آقا داشت. هر موقع می خواست کاری بکنه که ما دوست نداشتیم انجام بده و منعش می کردیم، ما را به امام رضا(ع) قسم می داد و ما هم مات و مبهوت نگاهش می کردیم. هر روز که می خواست مدرسه برود، همراهش مهری بود که پشتش نام امام رضا(ع) درج شده بود، آن هم توی خفقان قبل از انقلاب. بچه ها می گفتند: موقع نماز که همه می رفتند توی حیاط مدرسه، محمد مهرش را درمی آورد و نماز می خواند.
همیشه بعد از نماز می آمد کنار من و ازم می خواست از امام رضا(ع) براش بگم، از غریبی امام رضا(ع) از کرامت آقا، از رئوف بودن آقا. من هم با حالتی متعجبانه از رفتار محمد از کتابی که داشتم براش می خوندم. تا اینکه محمد دیپلم گرفت و عازم سربازی شد. حدود سه ماه از سربازی محمد می گذشت که جنگ شروع شد. رفت جبهه...
یک روز که آمده بود برای مرخصی، گفت: بابا خیلی دلم می خواد برم مشهد، پابوسی آقا امام رضا(ع). گفتم: خُب، بابا چند روز دیرتر برو جبهه، برو مشهد زیارت آقا. گفت: همه بچه ها تو جبهه دلشون می خواد برن زیارت امام رضا(ع) و نمی تونن برن. من هم مثل اون ها. از طرفی دیگه دفاع از کشور واجب تره. آقا هم بیشتر راضی است. مشهد نرفت. رفت سنندج و حدود یک ماه بعد شهید شد. روزی که محمد به شهادت رسید.
زنگ زدن و گفتند: بیاین توی معراج شهدا و جنازه شهیدتان را تحویل بگیرین. وقتی رفتیم، دیدیم جنازه اون نیست. تحقیق کردند، گفتند جنازه شهید شما رو اشتباهی بردند مشهد برای تشییع... به آرزوش رسید. روی دست مردم رفت به پابوسی آقا...
برچسبها:
آرزو بر دل شهيد نمي ماند,
خاطرات
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید
برچسبها:
تصاویری از مقام معظم رهبری,
تصاویر,
مقام معظم رهبری